فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
محمدنیکانمحمدنیکان، تا این لحظه: 12 سال و 25 روز سن داره

بهشت من تویی

فرشته کوچولوی زیبای مامان

فرشته کوچولوی زیبای من.... مامانی دلش امروز خیلی برات تنگ شده ، روز ها و شبهای پاییزی بدون لبخند تو زیبا نیست. من و بابایی تنها آرزوی قشنگمون دیدن روی ماه توست. دیدن لبخند زیبای توست. کاش میدونستی لبخند تو دنیا دنیا شادی رو قراره به قلب من و بابایی هدیه کنه. خدا جونم هدیه کوچک منو از بهشت بیار تو آغوش مامانش. بابایی میگه ببین چقدر مامان دوستت داره که نیومدی داره از تو میگه و مینویسه. منتظرتم..... زود بیا ...
25 مهر 1390

و اما امروز...

امروز مامانی سر کاره. حس میکنم قراره یه خبری بشه... یه مهمون ناخونده...یه هدیه آسمونی خدا جونم شکر که گاهی حکمت و صلاحت طوری هست که میخوای ما آدما قدر نعمتهایی که بهمون میدی رو یه خورده بیشتر بدونیم. مامانی امروز فکرش خیلی مشغوله. مشغول کار و زندگی ولی انتظار اومدن تو بیشتر از هر چیزی فکرشو مشغول کرده گلم بابایی هم همینطور دلم میخواد بدونی که با اومدنت زندگیمونو بهاری خواهی کرد. دلارام کوچکم اینجا آشیونه کوچکی هست برای ثبت خاطرات زیبای من و بابایی و عسلیمون. پس زود بیا و ما رو همراهی کن .    ...
24 مهر 1390

حلزون

                             آی حلزون شاخکی                              کجا میری یواشکی جلو میری یواش یواش و ریزه ریزه پوست تنت چه نرم و خیس و لیزه به روی پشت خود یه لونه داری ساکتی و خجالتی و تنها بمون توی باغچه ی خونه ی ما ...
23 مهر 1390

بازم سلام....

    خیلی امروز شوق و ذوق دارم بیام و برای وبلاگ نی نی گلم که هنوز نیومده یکی دو خط بنویسم... دیروز عصری وقتی از سر کار اومدم خونه خیلی خیلی کار داشتم. رفتم بیرون برای خریدای ضروری خونه بابا مهدی هم که خونه نبود و تا ساعت 10 شب نیامد. تنها تو خونه بودن کمی سخته.  نی نی مامان کاش زود زود میومدی و فرشته کوچولوی تنهایی های مامان میشدی ...  باز میگم دوستت دارم قند و عسلممممممممممممم. خدا جونم زود زود نی نی گلمو بزار تو دل مامانش. ...
20 مهر 1390

به نام خدای گلها و پروانه ها

سلام اول سلامتی هست. اول همه حرفها . اول نوشتن... این اولین مطلبی هست که برای وبلاگت می نویسم و اینو بفال نیک می گیرم. عشق آسمونی من دوستت دارم و از ته دل از خدای مهربون میخوام که زود زود زندگی من و بابا مهدی رو غرق شادی و شور کنی...     ...
20 مهر 1390